باور کردن حضور تو واسه من
د ختر گلم که عزیز دل همه ما هستی وقتی جواب آزمایش وجودت رو به بابات (چون اول اون بود که مطلع شد) و بعد من اعلام کرد 20 دقیقه نگذشته بود که مامان منهم خبر را شنید.بابات از ذوقش نمیدونست چکار کنه مامانم بهم تبریک گفت و خوشحالیشو با کسی جز بابام و خاله کوچیکه و بعدا خاله بزرگه تو تقسیم نکرد و وروز بعدش با خاله من و دختر خاله مریم خوشحالی کرد....میبینی چه خانواده خودداری دارم من با این حال خیلی دوستشون دارم اما واقعا قرار شد تا 3 ماهگیم به کسی چیزی نگیم ، حالا بماند که اون یکی مادر بزرگت در خواب خدابیامرز پدر بزرگت رو دیده بود که بچه بغل اومده بود و اعلام کرده بوده این بچه افشین هست وقتی...
نویسنده :
عاشق اصالت سرزمینم ایران
3:50


